تبليغاتX
به کاخ شیطان خوش آمدید
عکس جوک و دانستنی های جنسی خود ارضایی جنسی

نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

  دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری از چشمان خونسرد تو پیداست که مثل سابق دوستم نداری

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

 

 دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

 

 تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

 

 چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

 

 مهر دل ما مدام تقدیم شما عمری که شود به کام تقدیم شما پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست یک باغ گل سلام تقدیم شما

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 10 PM  توسط ب.ا  | 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 12 PM  توسط ب.ا  | 

 

عبارت «كلاه سرت گذاشتن تا زانو» يعني چه؟ الف) فروش پرايد دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحويل ال نود تا پس فردا. ج) تحويل پژو 405 با يك مأمور آتش نشاني در صندوق عقب

 

به ما که ميرسه : کتاب ها عوض ميشه! کنکور مفهومي ميشه! بنزين سهميه بندي ميشه! مبارزه با بد حجابي شروع ميشه! جمع آوري ارازل و اوباش شروع ميشه! تخم مرغ گرون ميشه! قيمت خونه سر به فلک مي کشه! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!! آخه ما چه گناهي کرديم؟ ها؟ مگه ما دل نداريم؟ مگه ما عشق و حال نميخوايم؟ همه خودشون ته گند کارين به ما که ميرسه ميگن بده! از طرف جمعي از فرزندان متولد سال هاي.دهه 60 وای به حال دهه های 70

 

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه... شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي.. شهر هرت جايي است که ....... خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

 

):خود کشی ممنوع!!!!

 آخه تا كي بايد خفه بود؟در حالي كه هوا رو ازت ميگيرن! تا كي...تا كجا ميريم؟انتهاي لجن؟؟شايدم مثل مرداب ساكن...! تا كي نقاب؟تا كي تو و من!؟تا كي؟؟؟؟؟ زندگي كن...خودكشي ممنوع!اگه بميري اون دنيا سرتو ميكنن تو جاه آتيش! _تا كي حرف تكراري؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خفه شو!خودكشي ممنوع

 

بخواب گل شکستنی که دنیا دیدن نداره به آسمون نگاه نکن خورشید خانم رفته دیگه دیگه اینجا کسی از قدیما نمی خونه شب میره اما تاریکی شو تو کوچه جا میزاره

 

برگ ها می ریزن دلم می گیره برای قربت پاک باغچه مون  ازخواب نمی پره کسی وقتی که

توی این هجوم بی کسی پروانه شدن اشتباه ست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  20 Aug 2008ساعت 12 PM  توسط ب.ا  | 

هرگز نمي دانيم که ميرويم وقتي روانيم در را به روي شوخي ميبنديم سرنشت در پي ما مي آيد و کلون در را مي نوازد و ما را ديگر ديداري نيست

زرد است که لبريز حقايق شده است ------ تلخ است که با درد موافق شده است --------شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي --------- پاييز بهاريست که عاشق شده است

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچک است انتهایش می رسد پیش خــــــــــــــدا

اشكي كه بي‌صداست... پشتي كه بي‌پناست... دستي كه بسته است... پايي كه خسته است... دل را كه عاشق است... حرفي كه صادق است... شعري كه بي‌بهاست... شرمي كه آشناست... دارايي من است... ارزاني شماست

وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود

چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

سعی کن تنها زندگی کنی چون تنها به دنیا اومدی و تنها میمیری بدونه اینكه دوستی داشته باشی بزارخونه عشقت خالی از عشق باشه...

که عشقه پاک و آسمانیتو فراموش نكن

گریه کن

..

و اینقدر براش

عاشق کسی نشو و به کسی دل نبند چون معشوقت

اما اگه کسی رو دوست داری از صمیمه قلب دوستش داشته باش و اینقدر براش سادگی كن..

میتونه به ویرانیهایه قلبت رحم نکنه و تو رو نابود کنه تو رو از بین ببره

تو را دوست دارم نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا نه کم است به اندازه تمام زيباييهاي دنيا نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت که من در تو محو شدم و چه درآميختن زيبايی!!!

روزگاري که بر روي عاشق قيمت مي گذارند چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که خيلي راحت پا روي قلب مي گذارند چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که دل شکستن عادت بي هنران است چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که فرهادهاي دروغين با تيشه به کوه نمي زنند بلکه با تيشه به ريشه مي زنند چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که شيرين ها لحظه به لحظه در روي يک پيمانند چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که عاطفه کالاي بازاري شده چرا عاشق شوم؟ چون باور ندارم دلم را بازيچه هر کس کنم به راستي چ

 

 

تو زمونه ای که عمر عشق یک صبح تا شبه ... من هنوز تو گفتن دوست دارم وا موندم ... همه گفتند ... همه رفتند .. اما من .. با یه دنیا ارزو جا موندم ... چه روزائی که غروب شد ..اما باز ... من در آرزوی فردا موندم ..

 

من هنوز تو گفتن دوست دارم وا موندم ... همه گفتند ... همه رفتند .. اما من .. با یه دنیا ارزوجا موندم ... چه روزائی که غروب شد ..اما باز ... من در آرزوی فردا موندم ..

تو زمونه ای که عمر عشق یک صبح تا شبه ...

 

اگر دنياي ما دنياي سنگست بدان سنگيني سنگم قشنگست ........... اگر دنياي ما دنياي دردست بدان عاشق شدن از بحر رنج است........... اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

آرزو مي کنم زندگي مال تو….مرگ مال من راحتي مال تو….گرفتاري مال من شادي مال تو…..غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

 

): تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

عشق یعنی طبل رسوایی دل عشق یعنی شب یلدای من عشق یعنی شب مستی من عشق یعنی فوران تا ملکوت عشق یعنی تفسیر تیش(خیلی بد خط نوشتم نمیدونم همین کلمه بود یانه)دل عشق یعنی ترسیم کشش دل عشق یعنی غم و شادی با هم عشق یعنی من و تو با هم خوش عشق یعنی شاه بیت غزل عشق یعنی سکوت لب و فریاد سکوت

 

 

 

در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم با همه نامهربانان مهرباني كردم همدلي هم آشياني هم زباني كردم بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست

 

 

 

): قبل از هر چيز جمله هاي امروز: «فردا و ديروز با هم دست به يكي كردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خواب كرد.وقتي كه چشم گشودم امروز گذشته بود

 

): ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

 

زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینسش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه

 

زمستان را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا

 

بی تو از چادر گلدار بدم میآید از نگاه در و دیوار بدم می آید آنقدر دیر رسیدی به شب راه آهن که ز دهقان فداکار بدم می آید

 

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

با هم اينجوري نبوديم اصلاً قرار نبود اينجوري باشيم قصه ما قصه عشق وعاشقي نبود اما... چقدر زيبا گفته اند :عشق يک حادثه است و جدايي يك قانون

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

 

اگر سنگم زني سنگت ببوسم، اگر زهرم دهي زهرت بنوشم ، اگر غسلم دهي با اب و كافور كفن پاره كنم رويت ببوسم.

 

+ نوشته شده در  11 Aug 2008ساعت 8 PM  توسط ب.ا  | 

 

آدم ها خيلي زود همراهان صميمي را فراموش مي كنند؛ همين كه باران بند آمد خيلي ها چترهايشان را جا مي گذارند!

 

فاصله , عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد. مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد . شكسپير

 

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

 

 

کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم عقيده و هم فکر با او نشان دهند

 

ژاپني ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است مردم کره‌ي جنوبي ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

 

زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخر عمر با تو هستم از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن سرگرم می شوم . ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم

 

 

انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفید هستند خوشبین هواپیما را اختراع می کند و بدبین چتر نجات را

 

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

 

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو وقتی خودت نمی تونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه برات راز نگهدار باشه

 

رسم اين شهر عجيب است بيا برگديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم يك نفر بود در اين شهر كه ما دل به نگاهش بستيم خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم.....

 

+ نوشته شده در  11 Aug 2008ساعت 8 PM  توسط ب.ا  |